روزی روزگاری من حسین رضایی عاشق دختری به نام چکاوک خجسته اشدم اون بسیار زیبا ومهربان است اما کمی بی معرفت اون متوجه عشق من بود اما اعتنا نکرد فکر منم مثل امثال احسان اونو برای سر گرمی می خوام چکاوک رفت و با احسان دوست شد اما بعد یه ماه متوجه اشتباهش میشه من دیوونش بودم دوستش داشتم اما اون نفهمید